X
تبلیغات
رایتل

مشاوره

انتشار مطالب وبلاگ تنها با درج آدرس آن بعنوان منبع مجاز می باشد. خواهسمند است بدون ذکر منبع در جای دیگری استفاده نگردد

گاهی در دور و بر خود به افرادی بر می خوریم که میگویند:«ایکاش پدر و مادرم در حق من این دلسوزی را نکرده بودند.» راستی منظور از این دلسوزی چیست و چرا این افراد از اینکه اجازه داده اند دیگران در موردشان دلسوزی کنند پشیمانند؟

     

اگر در مورد این افراد دقت کنیم می بینیم که در نقطه حساسی از زندگی خود به دیگران اجازه داده اند که در مورد زندگی آنان تصمیم گیری کنند و آنهم یک تصمیم گیری یک طرفه و غیر منطقی. این افرادبه علت عدم درک موقعیت خود یا به دلیل کمبود اطلاعات یا به دلیل گریز از مسئولیت شخصی و یا به هر دلیل دیگر در این مرحله از زندگی خود سرنوشتی را رقم می زنند که بعد خود از آن پشیمان می شوند که این نیز یا باعث تغییر نادرست مسیر یا تسلیم غیر منطقی در برابر آن و یا طغیان در برابر کسانی که این تصمیم را گرفته اند می شود. آنچه مهم است این است که احساس گناه و تقصیری که از این بابت متوجه آنهاست نه تنها خود بلکه کسی را هم که این تصمیم را در حق آنان گرفته  درگیر می سازد و این نیز به نوبه خود باعث می شود تا برهه ها و حوزه های دیگر زندگی و روابط درون فردی و برون فردی شخص تحت تاثیر قرار گیرد.

     اما منظور از این دلسوزیها چیست؟  

           من این دلسوزیها را دلسوزیهای بی رحمانه می نامم؛ چرا که با این که فرد میخواهد در مورد ما دلسوزی کند، اما شیوه بیان آن کاملا" بی رحمانه بوده و باعث می شود که ما بقیه عمر خود را در رنج و عذاب ناشی از دلسوزی فرد بگذرانیم. و چون این فرد معمولا" نزدیکترین فرد به ما یا قابل اعتماد ترین فرد به ماست در مقابل او سکوت کرده  و درون ریزی میکنیم و در صورتی که فشار آن به حدی باشد که غیر قابل کنترل باشد یا بر سر خود فرد تصمیم گیرنده خالی می کنیم یا اگر قدرت فرد زیاد باشد یر موجود بی آزاری(که معمولا" نزدیکان زیر دست ما هستند) جابجا می کنیم.

   اما اگر بخواهیم نمونه هایی از این دلسوزیها را  مثال بیاوریم میتوان به دلسوزی پدر و مادری اشاره کرد که علی رغم فقدان علاقه دخترشان وی را به عقد فرد خاصی در بیاورند، یا زن و شوهری که اختلافات خانوادگی داشته و تنها راه مانده برای نجات آنها طلاق می باشد ولی  می گویند به خاطر فرزندانمان مجبوریم از هم جدا نشویم و شب و روز در جمع فرزندان خود نزاع و درگیری را به نمایش می گذارند. مورد دیگر مساله آن فردی است که به دلیل تبلیغات دیگران و انتخاب یک شخص دیگر بدون توجه به مواردی از جمله استعداد، علاقه و رغبت و ... به تحصیل در یک رشته خاص مدرسه ای و به تبع آن دانشگاهی تن در میدهد و آخر سر پشیمان و در حالیکه نیمه کاره رها کرده است از درس و تحصیل باز می ماند.

      اما خطرناک ترین دلسوزی آن موردی است که ما خودمان در حق خود انجام میدهیم و آن هم موقعی ایست که به خاطر ملاحظات غیر منطقی خود به تصمیمی تن می دهیم که در ته دل از آن راضی نبوده و همه چیز را بر شانس و اقبال گرفته و میگوییم انشاء الله مشکلی پیش نمی آید. نمونه آن، مورد دختری است که دو خواستگار دارد یکی سرمایه دار ولی نا مطئمن و دیگری با وضع متوسط ولی مطمئن، حال دختر در میان پول و اعتماد مانده و علی رغم میل باطنی خود تن به ازدواج با اولی داده و پول را بر اعتماد ترجیح می دهد. در حالیکه پول اولی را میخواهد و خود دومی را دوست دارد، ولی به خاطر آینده نگری غیر واقع بینانه حال و آینده خود را روی پلی لرزان که هر آن احتمال فرو ریختنش می باشد می سازدو...

اما راه چاره چیست؟

    به نظر من تنها راه چاره در این است که همه ما در این مراحل مهم و نقاط عطف زندگی خود با شخصی بی طرف و کارآزموده در این مورد مشاوره و مشورت کرده و با کمک و راهنمایی آن یک تصمیم عادلانه در حق خود بگیریم. و این شخص متخصص و کارآزموده کسی است که در یکی از رشته های کاربردی روانشناسی از جمله بالینی و مشاوره تخصص داشته و مورد اعتماد و اطمینان بوده و از شخصیت  و دانش لازم در این زمینه بر خوردار است.

با امید به اینکه هیچ کدام از ما قربانی دلسوزی های خود و دیگران نشویم!

نوشته شده در پنج‌شنبه 23 دی‌ماه سال 1389ساعت 10:15 ب.ظ توسط علی اکبر کریمی نظرات (1)


Design By : Pichak