X
تبلیغات
نماشا

مشاوره

انتشار مطالب وبلاگ تنها با درج آدرس آن بعنوان منبع مجاز می باشد. خواهسمند است بدون ذکر منبع در جای دیگری استفاده نگردد

 نظریه­ اریکسون

      اریکسون (1977)، هویت را احساس همانندی، تداوم، یکتایی و استقلال فردی میداند که از باور وی در زمینه هدفها، ارزشها و تصویر بدنی­اش سرچشمه می گیرد.

    

اریکسون (1963؛ به نقل از قسامی، 1383) ابتدا اصطلاح هویت من را برای توصیف مسائل روانی بعضی از نظامیان بازگشته از جنگ جهانی دوم به کار برد. او مشاهده کرد که این سربازان نمی توانند از عهده تغییر نقش خود از سربازی به شهروند عادی بر آیند و در انطباق با وظایف و مسئولیتهای جدید خود ناتوان هستند.

     اریکسون (1959؛ به نقل از آدامز،1998) تعاریف متعددی را برای هویت ارائه داده است که متاثر از تفکر روان تحلیل گری وی با تاکید بر رشد من بوده و بر این عقیده استوار است که «من» یک شخصیت پیوسته را سازماندهی کرده و نوعی یکسانی و پیوستگی، که توسط دیگران درک می شود، به آن می بخشد او معتقد است واژه­ی هویت هم بر یکسان بودن خود و هم بر نزدیکی دائمی برخی از ویژگی های اساسی با دیگران دلالت دارد. اریکسون ( 1968،  به نقل از آدامز، 1998) نظریه­ی رشدی «من» را برای تشریح تعامل بین عوامل روانشناختی، تاریخی و رشدی در شکل گیری شخصیت مطرح  میکند.

     با توجه به نظریه­ی روانی- اجتماعی اریکسون (1968، به نقل از برزونسکی، 2003) هویت به مثابه­ی یک چارچوب مرجع عمل می کند که فرد به منظور تفسیر تجارب شخصی و گفتگو درباره معنا، هدف و جهت گیری زندگی خود از آن استفاده میکند.

     اریکسون مرحله­ نوجوانی را بعنوان فرصتی برای حل دوباره­ هویت از طریق ترکیبی که یکی سازی شده و تعالی بخش تمام همانندسازی های گذشته می باشد؛ می داند. این یکی سازی جهت ایجاد یک کل جدید بوده که بر اساس آن چیزهایی است که قبلا وجود داشته است ( کروگر[1]، 1996؛ به نقل از فرتاش، 1384).

     اریکسون (1968) مراحل رشد روانی- جنسی را به کل فراخنای عمر تعمیم داده و ادعا میکند که انسان در طول عمر خویش از هشت مرحله­ی متوالی گذر می کند.

     هر یک از مراحل، تکلیف ویژه ای رانشان می دهد و این تکلیف، فائق آمدن بر بحران است. مقصود اریکسون از بحران، تصمیم هوشیارانه در مواجهه با تکالیف رشدی هر مرحله است که به منظور فراهم نمودن رشد مثبت باید به طور مناسبی حل شود ( کالسنر،1996؛ به نقل از قسامی، 1383). اریکسون معتقد بود که هر فرد، هر یک از این بحرانها را باید چنان موفقیتآمیز طی کند که برای انجام تکلیف روانی اجتماعی مرحله­ی بعد آماده باشد (اتکینسون و همکاران؛ 1381 ).

     مرحله­ی هویت یابی در مقابل سردرگمی نقش، به عنوان هسته­ی اصلی نظریه­ی اریکسون در مراحل هشتگانه­ی رشد روانی-اجتماعی او مطرح گردیده است (اریکسون،1968؛ به نقل از فرتاش،1384).

     طبق نظر اریکسون (1968؛ به نقل از برزونسکی و نیمیر[2]، 1988) وظیفه­ی اصلی نوجوانی ایجاد حس روشن و پایداری از هویت می باشد. هویتی که نه تنها با گذشته (کودکی) همانند است بلکه در آینده (بزرگسالی) نیز پایدار و بی همانند است ( مارسیا، 1980).

 نظریه­ مارسیا

     جیمز مارسیا[3] (1987) به نقل از نصرتی ( 1383) مفهوم نظری اریکسون در مورد هویت را از طریق گسترش پایگاههای هویت به عنوان وسیله ای برای مطالعه تجربی هویت توسعه داد. وی مصاحبه نیمه ساختار یافته ای که کاوش و تعهد هویت را برای مشخص کردن پایگاه هویت افراد ارزیابی میکرد؛ ترتیب داد.

      او هویت را با بکارگیری دو مفهوم شرح داد: کاوش[4] و تعهد[5]. کاوش مربوط به بحران می شود. آن تمایزهای شناختی و رفتاری را نشان می دهد. تعهد، به عبارتی دیگر، یک فرایند تصمیم گیری است (مارسیا، 1966؛ به نقل از چلن و کوشدیل، 2009)

      با در نظر گرفتن وجود یا فقدان هریک از این دو معیار، کاوش و تعهد، در دوره­ی شکل گیری هویت فرد می توان پایگاه های هویت فرد را تعیین کرد. مارسیا با ترکیب فقدان یا وجود این معیارها به صورتی که در جدول زیر آمده است، چهار پایگاه هویت موفق، دنباله رو، بحران زده و سردرگم را مشخص نمود (مارسیا، 1989؛ به نقل از رومانو[6]، 2004).

جدول2-1 پایگاههای هویت مارسیا بر اساس دومعیار تعهد و کاوش (به نقل از رومانو، 2004) 

فقدان کاوش

وجود کاوش

شاخص

هویت دنباله رو

هویت موفق

وجود تعهد

هویت سردرگم

هویت بحران زده

فقدان تعهد

 

 

    هویت سردرگم[7] : مرحله ای از توقف در روند زندگی که ویژگی آن حالت آشفتگی است. در سردرگمی هویت فرد هیچ گونه انتخاب ثابتی در مورد تعهدات خود ندارد و در اهداف و ارزشهای خود هیچ جستجویی نمی کند. اگر هم در گذشته بحرانی را تجربه کرده باشند بدون آن که در پی آن تعهدی ایجاد کرده باشند کاوش خاتمه یافته است ( اسپرینتهال، 1994؛ به نقل از شهر آرا، 1380).  مشخصه اصلی این نوع هویت بی تفاوتی همراه با فقدان تعهد و جستجو گری است. این افراد عمدتا بی تفاوت و بی علاقه هستند و نقش های اجتماعی را امتحان نموده، به سرعت ترک می نمایند و خود را به دست سرنوشت و شانس می سپارند و هر کاری که جماعت انجام دهند با آنها هم داستان می شوند، عزت نفس کمی دارند، تکانشی هستند و تفکری نا منظم دارند ( استریت ماتر[8] و پیت، 1989؛ به نقل از برک، 2001؛ ترجمه محمدی، 1383)

    تحقیقاتی که روی نظریه­ی مارسیا انجام شده است نشان داده اند نوجوانانی که رفتارهای مشکل آفرین از خود نشان میدهند معمولاً در وضعیت سردرگمی هویت قرار دارند. اینها نوجوانانی هستند که در خودشان تعهدی برای رسیدن به هویت احساس نمی­کنند و هیچ علاقه ای به انجام این کار ندارند. این نوجوانان خیلی زیاد تحت تأثیر رفتارهای منفی همسالان قرار گرفته و انگیزش کمی برای پیشرفت تحصیلی و پیشرفت در سایر زمینه ها دارند. بر طبق نظریة اریکسون (1968) این نوجوانان در حل بحرانهای تحولی خود ناموفق بوده اند. مثلاً قبل از نوجوانی، کودکان باید احساس خودکارآمدی و کارایی در بعضی از زمینه ها را داشته باشند. آن دسته از کودکانی که در این کار شکست می­خورند، مثلاً دارای اختلالات و ناتوانایی های یادگیری هستند، بعدها در دور­ه­ی نوجوانی نمی­توانند به هویت منسجمی دست یابند و دچار سردرگمی هویت میگردند )خدایاری فرد، 1385، ص 9 ).

    هویت دنباله رو[9] : گروه دنباله رو از نظر تعهد به اهداف و برنامه های زندگی در سطح بالایی قرار دارند ولی فاقد تجربه کاوش هستند. زمینه اصلی در پایگاه هویت دنباله رو، اجتناب از انتخاب و خود مختاری است (ویرس و دیگران[10]، 1994؛ به نقل از قسامی، 1383).  افراد دارای هویت دنباله رو در حالی که جستجوگری اولیه را نداشته اند به دسته ای از اهداف، ارزشها و عقاید تعهد دارند (مارسیا ، 1980). نوجوانانی که هویت شان پیش از موعد تثبیت می شود تائید دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تائید دیگران دارد. معمولا برای مراجع قدرت اهمیت زیادی قایلند و بیشتر با نوجوانان دیگر همنوایی می کنند و کمتر استقلال رای دارند (ماسن و همکاران ترجمه یاسایی ،1370). در این حالت از هویت، نوجوانان هیچ باور روشنی درباره­ی خودشان ندارند و به سادگی هر هویتی که از طرف والدین یا افراد دیگر پیشنهاد می شود می پذیرند (سیگلمن[11] ، 1999). در واقع نوجوان هویتی را می پذیرد که از قبل بوسیله افراد و اشخاص دیگر مشخص و انتخاب شده است.

     نوجوانانی که در وضعیت تثبیت هویت قرار دارند، آنهایی هستند که متعهد به تصمیم گیری بدون صرف تلاش و کشف یا جستجو هستند و معمولاً سازگار هستند اما در موقعیت هایی که نیاز به ریسک کردن دارند، محافظه کارانه عمل میکنند. معمولاً در خانواده های مستبد و با نظارت والدینی که خودشان از نظر هویتی، هویت تثبیت شده داشته اند، پرورش یافته اند. این نوجوانان بسیار مستعدند که ارزشهای والدین خود را بپذیرند (خدایاری فرد، 1385، ص 9)

     هویت بحران زده[12] : این پایگاه با جستجوگری فرد، اما بدون دسترسی به تعهد کافی توصیف می شود. از نظر تحولی مقدم تر از پایگاه هویت موفق می باشد (شوارتز و دونهان، 2000؛ به نقل از اکبرزاده، 1376).   این پایگاه به معنای جستجوگری فعال همراه با تعهد اندک است. در این حالت هویت، فرد نیاز دارد که خود را در تجارب مختلف بیازماید تا به شناخت عمیقی در مورد خود برسد. حالت وقفه­ی هویت ممکن است همراه با پریشانی و استرس باشد و در نتیجه این افراد در مقایسه با سایر حالت ها بیشتر تمایل دارند که مدت کمتری در حالت تعلیق باقی بمانند (مئوس ، 1992؛ به نقل از شووارتز[13] ، 2001)

     وضعیت بهینه و آرمانی بر طبق نظریه­ی اریکسون و مارسیا، وضعیت تعلیق هویت است. نوجوانان در این وضعیت در حال کشف این هستند که چه کسی هستند اما از تصمیم نهایی فاصله می گیرند تا زمانی که تمام راه های عملی و ممکن کشف شوند. این نوجوانان زمانی که واقعاً دارای یک هویت کاملاً مشخص شوند در وضعیت کسب هویت قرار می گیرند (خدایاری فرد، 1385، صص 9 و 10).

     هویت موفق[14]: مارسیا هویت موفق را تقریبا شامل رویارویی با بحران های شخصی و تصمیم گیری متفکرانه می داند که در آن افراد نسبت به انتخابهای گوناگون و دشواری که زندگی برایش فراهم آورده است آگاه می گردد (شوارتز و دونهان[15]، 2000؛ به نقل از اکبرزاده، 1376). هویت موفق نشان دهنده­ تعهدی است که پس از دوره ای از جستجوگری به دست می آید. مارسیا ( 1996) معتقد بود که این حالت نقطه ی پایان فرایند شکل گیری هویت است. این حالت هویت، پایگاه فردی است که بحران هویتی را پشت سر گذارده و به هویت مشخص متعهد شده است.

     این افراد، برخی خصیصه های شخصیتی مانند سطح بالایی از انگیزه پیشرفت و عزت نفس (اورلوفسکی، 1978) و روان رنجور خویی پایین و پیروی از وجدان و برونگرایی بالایی (کلانسی و دلینگر[16]، 1993) را نشان داده­اند. هویت پیش رفته، استفاده کمتر از میکانیزمهای دفاعی (کرامر[17]، 1997) و سطح پاینی از کمرویی (همر و براچ[18]، 1994)، همچنین سطح بالایی از کنترل درونی (آبراهام، 1983) نسبت به پایگاههای هویت دیگر نشان داده اند.

      در اصطلاحات فرایند شناختی، افراد با هویت پیشرفته توانایی بهتر عمل کردن در شرایط فشارزا (مارسیا، 1966)، کار برنامه مند، عاقلانه، و راهبردهای تصمیم گیری منطقی (بلاستین و فیلیپز، 1990، بویز و چندلر[19]، 1992) نسبت به دیگر پایگاهها نشان داده اند. این گروه همچنین، سطح بالایی از استدلال اخلاقی راجع به موضوعات عدالت و مراقبت (روو و  مارسیا، 1980؛ اسکوو و مارسیا[20]، 1991)، همچنین رشد خود (لووینگر[21]، 1976) و توالی رشد خود ( برزونسکی و آدامز، 1999) نشان داده اند.

     در رابطه­ی میان فردی، افراد با هویت پیشرفته، نسبت به دیگر پایگاههای هویتی سطح بالایی از صمیمیت را نشان داده (کیسرگویس[22] و آدامز، 1980؛ اولوفسکی، مارسیا و لسر[23]، 1973)، قادر به توسعه ارتباطات بین فردی دو طرفه با دوستان دور و نزدیک، و صادقانه علاقه مند به دیگران بوده و رضایت بیشتری از آشکارسازی خود به دیگران (آدامز، آبراهام و مارکستروم، 1987) و الگوههای بسیار ایمن را در پیوستگی به خانواده شان نشان داده اند (کروگر، 1985).

 دیدگاه کگان

     کگان[24] (1982؛ به نقل از کروگر، 1996) شکل گیری هویت را بر اساس فرایندهای تحولی که شامل شناخت و عاطفه است تبیین کرد. وی در رویکرد ساختاری- تحولی خویش، هویت (معنا سازی) را فرایند مستمری تعریف می کند که طی آن، مرزهای بین خود و دیگری (شخص-موضوع) شکل می گیرد، از بین می رود و دوباره بازسازی می شود. فعالیت معناسازی (سازمان دهی و درک محیط اطراف) و سپس از بین رفتن این انسجام و درک خود در یک قالب جدید و نو ظهور، از بنیانهای این رویکرد هستند. از نظر کگان، تحول- که متاثر از شناخت و عاطفه است- عبارت از فرایندی است که منجر به ایجاد ساختارهایی منظم جهت متمایز کرن شخص از موضوع می شود. یعنی «دیگری» از دل خود جدا می شود و فرد به یک «خود» متفاوت و جدید نائل می شود. شخص (خود) به یک چارچوب روانی بر می گردد که فرد در آن قرار دارد و از طریق آن قادر به تمایز موضوع از خود می شود. موضوع (دیگری) عبارت است از احساسات، تصورات، افکار، ساختارها و روابطی که می توانیم از کنار آن ها بگذریم و آنها را مشاهده و کنترل کنیم. از نظر کگان هویت یا معناسازی یعنی شیوه ای که در آن، چیزی (موضوعی) را که قبلا جزئی از «خود» بود به بیرون پرتاپ کرده و از آن یک موضوع برای خود جدیدمان بسازیم، به طوری که تعادل بین خود و دیگری اساس فرایندی است که منجر به شکل گیری هویت می شود. کگان رابطه شخص-موضوع (خود-دیگری) را در فرایند تعادل یابی به صورت یک منازعه تحولی در نظر می گیرد، که این منازعه باعث تعدل شخص و موضوع می شود. 

 

 نظریه برزونسکی

     برزونسکی (1989-1990) به نقل از فرتاش (1384) الگویی را مطرح کرده است که به تفاوت در فرایندهای شناختی- اجتماعی[25] جوانان در ساخت[26]، نگهداری[27] و انطباق[28] هویت خودشان تاکید دارد ( برزونسکی،1992، 1990، 1989، برزونسکی، تامی و نورمی[29]، 1999؛ به نقل از فرتاش، 1384).  الگوی برزونسکی بر آن دسته از فرایندهای اجتماعی- شناختی مبتنی است که طی آن افراد براساس شیوه­ی ترجیحی پردازش اطلاعات مربوط به خود، گفتگو درباره­ی موضوعات مربوط به هویت و تصمیمات فردی، در وضعیت های متفاوت قرار می گیرند (برزونسکی،1990؛ به نقل از شکری، 1386). فرایندهای متفاوت فرض شده، حداقل در سه سطح (اطلاعاتی، هنجاری و سردرگم-اجتنابی) به کار می­رود. اکثر اجزا اساسی آنها شامل پاسخهای شناختی- رفتاری خاصی است که افراد در زندگی روزمره­ی خود به کار می برند (برزونسکی و فراری[30]، 1996، برزونسکی،2000،1990، 1989؛ به نقل از برزونسکی،b2004).

     سبک هویت اطلاعاتی: سبک هویت اطلاعاتی، از طریق برخورد با مسائل هویتی و موقعیتهای تصمیم گیری از طریق جستجوی فعالانه­ی پردازش و ارزیابی اطلاعات  مربوط به خود مشخص می شود (برزونسکی، 1990، برزونسکی و فراری،1996، دالینگر،1995، برزونسکی و سالیوان، 1992؛ به نقل از برزونسکی، 2006). این افراد در برخورد با موضوعات مربوط به هویت، سنجیده عمل کرده و تلاش ذهنی زیادی نشان می دهند (برزونسکی، 1990؛ به نقل از شکری و همکاران، 1386).

     افراد با سبک هویت اطلاعاتی از رویکرد مساله مدار استفاده می کنند و وظیفه شناس هستند و نسبت به اطلاعات مربوط به خود اعتماد دارند و هدفمند می باشند. لذا تکالیف و اعمال خود را به تاخیر نمی اندازند (برزونسکی، 1990؛ برزونسک و کاک، 2000؛ برزونسکی و سالیوان، 1992).

     افرادی که در مدل مارسیا بعنوان هویت موفق و  یا  در هویت بحران زده طبقه بندی می شوند، سبک هویت اطلاعاتی را در سطوح متفاوت تعهد به کار می گیرند. چنان که تحقیقات قبلی (بزونسکی و سالیوان[31]، به نقل از برزونسکی،1993) افرادی که سبک هویت اطلاعاتی را به کار می گیرند، از همتایان خود در سبک هنجاری و سردرگم- اجتنابی در تعدادی از مقیاسهای شناختی- اجتماعی، مانند درون نگری، گشودگی به تجربه، و نیاز به معرفت نمره بیشتری کسب می کنند.

     سبک هویت هنجاری: از طریق به تعویق انداختن و اجتناب فعالانه از تصمیم گیری، شکل دادن تعهد و مذاکره هویت مشخص می شود. آنها وظیفه شناس و هدفمند، اما بسیار ساختارمند هستند و در برابر اطلاعاتی که ممکن است با ارزشها و عقاید شخصی شان در تعارض باشند، بسته هستند ( برزونسکی و کیتی، 1995، برزونسکی و کوک، 2000، برزونسکی و سالیوان، 1999، دالینگر،1995؛ به نقل از برزونسکی، 2006).

     آنهایی که از سبک هویت هنجاری استفاده می کنند، گرایش به دفاعی بودن بیشتر و بسته بودن نسبت به پسخوراند در مورد برخی از جنبه های خود، مانند ارزشهای شخصی هستند. آنها هویت خود را در واژه هایی شبیه انتظار و رهنمود والدین، مذهب و دیگر گروههای مهم تعریف می کنند.  آنها در مقابل اطلاعاتی که عقاید موجود رایج آنها را به چالش می کشند مقاوم هستند. در گفته­ی مارسیا ( به نقل از فیلپز[32]، 2008) به آنها برچسب توقف هویت زده می شود.

     سبک هویت سردرگم: افراد دارای وضعیت سردرگم از سبک پردازش هویت سردرگم- اجتنابی استفاده می کنند (برزونسکی و نیمیر، 1994؛ استریتمتر، 1993؛ به نقل از شکری و همکاران، 1386).  آنها سعی دارند از روبه رو شدن با مسائل و تعارضهای هویتی تا حد ممکن اجتناب کنند.

     وقتی که آنها مجبور به تصمیم گیری می شوند، بر اساس یک سبک موقعیتی- احساسی عمل می کنند و با پیامدهای آنی تحت تاثیر قرار می گیرند. این افراد با هویت سردرگم  در پایگاه هویت مارسیا همخوانی دارند. علاوه بر این، تعریف خود آنها بر اساس محبوبیت، شهرت و تاثیری که روی دیگران دارند می باشد. افرادی که سبک هویت سردرگم اجتنابی را به کار می برند، در مقیاس های نیاز به شناخت و گشودگی نمره­ی کمتری به دست می آورند. دفاعی بودن آنها گرایش به تعمیم انفعالی به موقعیتهای تصمیم گیری و مشکلات فردی دارد، چرا که دفاعی بودن تجویزی به نظر می رسد که خیلی موقعیتی باشد (برزونسکی، 1993؛ به نقل از پتروویچوا، 2009)

     افراد سردرگم-اجتنابی همواره تلاش می کنند که از مواجهه با مسائل فردی، تعارضات و تصمیمات اجتناب کنند. سبک هویت سردرگم- اجتنابی با راهبردهای مقابله هیجان مدار، انتظارات کنترل بیرونی، راهبردهای تصمیم گیری غیر انطباقی، تغییرپذیری مقطعی، روان رنجور خویی و واکنش های افسرده گون رابطه­ی مثبت و با وظیفه شناسی رابطه­ی منفی نشان می دهد (برزونسکی، 1990؛ به نقل از برزونسکی و فراری، 1996).

تعهد هویت

     اگرچه بعد تعهد در مدل مارسیا (1996؛ به نقل از برزونسکی ، 2000) توجه کمی را به خود جلب کرده است، ولی پژوهشهای اجتماعی- شناختی زیادی نشان می دهند که تعهد در ارتقای کارکرد فرد نقش مهمی ایفا می کند .

     تعهدات برای افراد احساس هدفمندی به همراه داشته و به مثابه یک چارچوب مرجع عمل می کنند که در محدوده­ی آنها رفتار، کنترل و ارزیابی می شود (بریکمن[33]، 1987؛ به نقل از برزونسکی، 2003 ). تعهد بر کارکرد شخصی به طرق متفاوتی تاثیر می گذارد. برای مثال، افرادی که از دیدگاهها و باورهای روشن و ثابت درباره­ی خود و دنیایی که در آن زندگی می کنند بی بهره اند، دنیا را بی نظم، غیر قابل پیش بینی  و غیر قابل کنترل می دانند. علاوه بر این،  به نظر می رسد که شیوه­ی انطباق موثر فردی و رفتارهای منظم شخصی از تعهدات تاثیر می پذیرد (برزونسکی، 1998).

     مطالعات نشان داده اند که تعهد هویت با سبکهای پردازش هویت رابطه دارد. افراد با جهت گیری های پردازش اطلاعاتی و هنجاری در مقایسه با افراد سردرگم- اجتنابی تعهدات و قراردادهای فردی قوی تری نشان می دهند (برزونسکی، 1990).



[1]. Kroger

[2]. Berzonsky, M. D.,& Neymeyer

[3]. James Marcia

[4]. exploration

[5].commitment

[6]. Romano

[7]. Diffused

[8]. Stritmater

[9].Foreclosure

[10]. Wires,J.et al

[11]. Sigelman

[12].Moratorium

[13] .Schwartz

[14].Achieved Identity

[15]. Schwortz &  Donhan

[16]. Clancy & Dollinger

[17]. Cramer

[18]. Hamer & Bruch

[19]. Boyes & Chandler

[20]. Skoe & Marcia

[21]. Loevinger

[22]. Kacerguis

[23]. Lesser

[24].Kegan

[25]. social-cognitive prosess

[26]. construct

[27]. conserve

[28].accommodate

[29]Tummi & Nurmi                                                                           

[30]. Ferrari

[31].Sullivan

[32]. Phillips

[33]. Brickman

نوشته شده در یکشنبه 26 دی‌ماه سال 1389ساعت 09:20 ق.ظ توسط علی اکبر کریمی نظرات (7)


Design By : Pichak